تبليغاتX
from 30 sides to cinema

from 30 sides to cinema

از سی نما تا سینما

سواریم یا سواری میدهیم...!

بسیاری از ما طرفداران و علاقه مندان حرفه ای سینما مدعی این نکته هستیم که ما سوار بر جریان فکری مهاجم این رسانه هستیم . اما آیا واقعا این چنین است ؟

 

در کشورهایی مانند کشور ما از آن جهت که در زمره ی کشور های جهان سوم دسته بندی میشویم در نتیجه بخش عظیم تبلیغات رسانه ای متوجه ما میشود  پس با این توضیح باید این مطلب را برداشت کرد و در نظر آورد  که متناسب با ظرفیت ما   بوغچی های رسانه ای دنیا هم  وقت و انرژی زیادی را صرف برنامه ریزی و اجرای برنامه هایشان برای ما می کنند.

با این مقدمه ی کوتاه خواستم تا خودمان را متوجه آن سوی تساوی بکنم و منظور از تساوی یا همان معادله   تلاش و هزینه ی دنیای صاحب رسانه در یک طرف و در طرف دیگر مصرف و تغذیه ی جهان سوم و دیگر مشترکان این محصول هستند.

  

به عنوان مثال با کمی دقت و تفحس در بازار افکار و اندیشه های مردم می توان دید که هر کس به راحتی و بدون هیچ ترسی(منظور از ترس ترس از ندانستن و کم دانستن است) وارد مباحث تخصصی می شود بدون آنکه قبل از اظهار نظر کمی تامل و اندیشه کند . این مثالی بسیار عینی از لطمات رسانه در کنار فواید آن است. اما واقعا این اطمینان از کجاست؟

ابزارهای  رسانه ای همچون اینترنت یکی از مسببان اینگونه فجایع هستند زیرا یکی از مشخصه های کاربردی و جذاب آن این است که هجم عظیم اطلاعات را در زمان بسیار کوتاهی می تواند به کاربر منتقل کند .شاید این به خودی خود اشکال چندانی نداشته باشد اما از آنجا که به صورت یک پشتوانه ی اطلاعاتی کاذب عمل می کند دارای خطراتی است. از آن جمله می توان به سطحی شدن تفکرات مخاطبانش اشاره کرد.

در پاراگراف قبل به دو نکته اشاره کردم که بد نیست کمی به آنها بپردازم اول پشتوانه ی کاذب بودن آن . به این دلیل آن را کاذب میدانم که اطلاعات به صورت مفیدی دسته بندی نشده و نکته ی مهم دیگر آن کارشناسانه و صحیح نبودن بیشتر اطلاعات آن است .

نکته دوم و مهم تر سطحی شدن تفکرات مخاطبان است . زمانی برای دانستن مطلبی باید فرسنگ ها راه را می پیمودند تا میتوانستند در آنجا حکیمی را بیابند و از او کسب علم کنند خود این مسئله (سختی کسب علم) باعث ارزش آن و همینطور عمق بخشی به آن نزد دانشجو(مراد کسیست که طالب علم است) می شد چرا که دانشجو  از آن جا که می دانست منابعش کم است بر روی منابع اندک خود تمرکز و تامل بیشتری میکرد. و این امر باعث میشد تا جایی که امکانش بود خود مسائلش را حل کند وبه دنبال  همین امر اکتشافات و اختراعات زیادی روی دهد ولی در امروز جهان وقتی ما میدانیم که برای هر سوالی جوابهای متعددی می توانیم بیابیم دیگر لزومی نمیبینیم که روی مسئله ی خودمان تامل کنیم.

 از اینجا به بعد در یک سیکل قرار میگیریم .سیکلی که شروع آن با تغذیه ی اطلاعاتی رسانه ها (توجه :هیچ کدام از ابزارهای رسانه ای در اختیار تفکرات واندیشه های ما نیست) برای ما شروع میشود و در ادامه و به دنبال تغذیه اطلاعاتی ما ذائقه ی ما نیز تغییر میکند و این امر برای مشتری نگاه داشتن ما از سوی صاحبان رسانه الزامی است .

 و در نهایت این سیکل کوچکی که ما در آن قرار گرفتیم چرخ دنده ای خواهد شد تا در ماشین سرمایه داری بتواند نقشی ایفا کند .

البته باید توجه داشت که مطلب قبل با کمی تغییر و در جاهایی کمتر یا بیشتر برای دیگر ابزارهای رسانه ای نیز قابل مطالعه است همانند رادیو – تلویزیون – روزنامه و...

در رابطه با تلویزیون موضوع کمی متفاوت تر است چون با جذابیت های بصری بیشتر و قدرتمندی بیشتری وارد میشود و از نکات قابل ملاحظه ی آن می توان به قدرت پوشش آن برای تمامی اقشار یک جامعه اشاره کرد که خود همین امر نیز باعث پیچیدگی و دشواری آن در زمینه ی برنامه ریزی و پیاده سازی آن است .و نکته ی دیگر همانند اینترنت اطلاعات وسیع را در اختیار مراجعینش قرار نمیدهد بلکه در ضمن اطلاعات به جنبه ی محوری خود یعنی سرگرمی نیز میپردازد.

ادامه دارد... .
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 21:34  توسط   | 

تصاوير بار ديگر به حركت درآمده‌اند (فيلم و چشم‌انداز سينما در افغانستان)

«ريو براوو با بازي جان وين اولين وسترني بود كه باهم در سينما تماشا كرديم.
يادم ميآيد كه از بابا خواهش كردم كه ما را به ايران ببرد تا با جان وين آشنا شويم. بابا
خنديد و صداگذاري در فيلم را براي ما تشريح كرد. من و حسن بكلي مات و مبهوت
مانديم وتازه فهميديم كه جان وين اصلاً فارسي حرف نميزد و ايراني هم نبود.»
خالد حسيني


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 22:16  توسط   | 

سینما پدیده ای نو و ناشناخته

مقدمه
سینما به عنوان ابزاری قوی در جهت رسیدن به اهداف زیادی از سوی برنامه ریزان دنیا مورد توجه است.اما این پدیده با ورود خود به کشور ما دچار سطحی نگری و استفاده نابجا و به عنوان ابزاری برای از بین بردن و به سخره گرفتن فرهنگ ما استفاده شد.
متولیان سینمای ایران بجای اینکه سینما را در خدمت جامعه ی اسلامی-ایرانی  در آورند ماهیت فرهنگیمان را به خدمت این پدیده غربی در آوردند.
با گذشت زمان ; صاحب نظران غربی در این عرصه بی کار ننشستند و مدام در پی شناخت ماهیت سینما و چگونگی پرورش و توسعه ی این صنعت (با تعریف خودشان) در تمام دنیا بودند . استفاده ی ناآگاهانه ی ما از تعاریف سینمایی (که ریشه در فرهنگ غربی دارد) باعث شده که به صورت ناخودآگاه(و یا خودآگاه!) باعث ترویج فرهنگ هالیوودی و به انزوا بردن فرهنگ اسلامی-ایرانی شویم.در جایی که ما باید با تربیت نیروهای سینمایی ارزشی در ترویج و تبلیغ فرهنگ خویش پویا باشیم سوپراستارهای خود را دودستی تقدیم هالیوود کرده تا از تریبون هالیوودی به تمام ریشه های فرهنگی ما دهنکجی کنند.
پدیده ی سینما ی معناگرا یا سینما ی حقیقت که چند وقتی است شروع به کار کرده فقط برای آرام کردن وجدان اهل سینما است زیرا آنها هنوز بر سر تعاریفی همچون معناگرایی - دین گرایی - سینمای معنا گرا و سینمای دینی به توافق نرسیده اند .مگر میتوان کاری را بدون شناخت کامل شروع کرد! اگر هم چند کار سینمایی خوب در یکی از حوزه های بالا دیده میشود از آن کارگردانان و نویسندگانی است که سالهاست دقدقه و بار فرهنگی سینما را به تنهایی به دوش کشیده اند و کار آنها به هیچ وجه خروجی سیستم فرهنگی سینمای ما نبوده است.
لازمه ی پیشبرد اهداف فرهنگی در جامعه شناخت صحیح ماهیت فرهنگیمان است و برای استفاده ی ابزاری از سینما در جهت رسیدن به این هدف لازم است این پدیده را از ابعاد گوناگون بررسی کنیم . در ادامه ی این مقاله سعی خواهم کرد مطالبی را در ارتباط با فلسفه ی سینما بازگو کنم تا شاید توجه ما را به شناخت بیشتر سینما جلب کند.


      ادامه دارد. . . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:52  توسط   | 

مهمان ناخوانده

روزهای اول که اومده بود خونمون چندان توجهی بهش نمی کردم ;راستش خیلی با هم فرق داشتیم دنیا هامون; نوع دیدمون ;حتی حرفها و عقیده هامون .
اما به مرور زمان همه چیز عوض شد . کم کم داشت ازش خوشم میومد .جلوه ی خاصی داشت . حرفهای  جالبی هم می زد . احساس می کردم خیلی حواسش به منه ; از کرم دست و صورت گرفته تا حتی روی غذاهام هم نظر میداد .
کم کم که پای حرفاش که نشستم دیدم حرفای جدیدی می زنه.
منه بچه شهرستانی تا قبل از اون با مد و این چیزها آشنا نبودم ; تا قبل از اون تمام تفریحاتم خلاصه میشد به درس خوندن و فوتبال تو کوچه ;اما بعد از آشنایی با اون حالا دیگه بیشتر وقتمو تو بازار دنبال جنسهایی که اون معرفی کرده بود می گشتم .
بعد از آشنایی با اون همه چیز داشت عوض میشد. یادم می یاد اون قدیما بوی غذای مامان تا سر کوچه می آمد; منم که وقتی سر سفره می نشستم باید حتما روبه روی مامانم می نشستم وگرنه اون غذا با تمام عطر  وبویی که داشت به دلم نمی نشست. بعد آشنایی با اون تمام زندگیم تو رابطم با اون خلاصه می شد طوری که حتی موقع غذا خوردن هم باید روبه روی اون می نشستم .
هیچ وقت فکر نمی کردم که مجبور بشم برای یک مدتی اون و نبینم اما این اتفاق افتاد. به دلایلی مجبور شد یک هفته ای خونه ی ما رو ترک کنه ; و تازه مشکلات من شروع شد.
روزهای اول خیلی گیج و سر در گم بودم ; تمام برنامه ریزی زندگیم بهم خورده بود تازه فهمیده بودم که خیلی به اون وابسته ام.
یکی دو روزی که گذشت دیدم هیچ فایده ای نداره برای بیرون اومدن از این سردر گمی باید همون برنامه های سابق رو ادامه بدم اما... .دیدم نمیشه . خیلی دور بودم از خودم. وقتی به خودم اومدم دیگه خودمو نمی شناختم . باید عوض میشدم .خیلی افراط و تفریط کرده بودم .
تو اون چند روز فرصت خوبی بود تا فکر کنم به چیزایی که از دست داده بودم و چیزایی که به دست آورده بودم.فهمیدم در قبال چیزایی که بدست آوردم چیزای خیلی زیادی از دست دادم. بالاخره یک هفته گذشت.
درست صبح روزی که قرار بود بابام اونو برگردونه خونه من رفته بودم بیرون ; تا رسیدم خونه ظهر شده بود نزدیک خونه که رسیدم دوباره مثل قدیمها بوی غذای مامان تو همه جا پیچیده بود. وارد خونه که شدم از صداش فهمیدم اومده ;رفتم تو دیدم داره یه سریال پخش میکنه ; در همون لحظه صدای مامان اومد که می گفت نهار حاضره منم بدون هیچ معطلی کنترل و برداشتم و اون و خاموش کردم.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:33  توسط   | 

گذری بر سینمای دینی

نوشتن درباره ی سینمای دینی آنقدر سخت و پیچیده است که شما با یک جستجوی کوچک در اینترنت با انبوهی از نظرات گوناگون مواجه خواهید بود که شاید قادر به همسو کردن و یا متمایز کردن آنها از هم نباشید و من هم قصد شکافتن این موضوع را ندارم و فقط نگاهی گذرا بر چگونگی آن خواهم داشت.
از دیدگاه لیبرالی و امانیستی دین متعلق به جهان ما قبل مدرن است که پیشنهادهای اخلاقی و رفتاری و معتقدات را عرضه میکند و سینما هنر(صنعت) مدرن است و به عصر تکنولوژی تعلق دارد و نمی تواند در خدمت دین باشد.و اما از دیدگاه دیگر از آنجا که هنر در معنای کامل(1) خود برای کمال و سعادت انسان تلاش میکند و اصولا وظیفه دین نیز جز این نیست پس در نتیجه می توان با استفاده از قدرت هنر و اصول دینی راه رسیدن به کمال انسان را هموارتر ساخت.واما چگونه؟
«تيتوس بوركهات» متفكر مسلمان سوئيسي در كتاب «هنر قدسي در شرق و غرب» مي‌نويسد: «براي آن‌كه بتوانيم هنري را هنر مقدس ‌ـ به مثابه نوعي هنر ـ بناميم، كافي نيست كه موضوع و معني هنر از حقيقتي روحاني نشأت گرفته باشد و يا طبعي ديندار، با احساسات و عواطف پارسايانه و خداترسانه، بنا به ضرورت، هنر مزبور را بارور ساخته باشد، بلكه بايد هنري را «مقدس ديني» خواند، كه زبان صوري آن هنر نيز بر وجود همان مبدأ روحاني گواهي دهد و قالب و صورتش، جلوه بينش خاص اين معني روحاني باشد. چيزي كه اصطلاحاً «سبك بياني» خوانده مي‌شود. از اين‌جاست كه هنري مانند «هنر رنسانس» يا «هنر باروك» را كه از لحاظ سبك به هيچ‌وجه از هنر ذاتاً دنيوي و غير ديني همان دوران متمايز نيست، نمي‌توان مقدس ناميد؛ نه موضوع‌هايي كه آن هنر به نحوي كاملاً ظاهري و ادبي از دين اقتباس نموده و نه همان احساسات و عواطفي كه هنر را بارور ساخته و نه حتي نجابت طبيعي كه گاه در آن رخ مي‌نمايد. كافي نيست كه بدان خصيصه‌ي «مقدس» را نسبت دهيم. تنها هنري كه قالب و صورتش نيز بينش روحاني خاص ديني مشخص را منعكس سازد، شايسته چنين صنعتي است. موضوع ديني هنري را كه به اعتباري بر آن مزيد شده باشد، ممكن است با زبان صوري اثر ارتباطي نداشته باشد. چنان‌كه هنر پس از رسانس، اين مدعا را اثبات مي‌كند. پس آثار هنري ذاتاً غير ديني‌اي هم هستند كه مضموني مقدس دارند، اما برعكس هيچ اثر مقدسي نيست كه صورتي غير ديني داشته باشند، زيرا ميان صورت و روح (معنا) مشابهت دقيق خدشه‌ناپذيري هست.»
وقتی به هنر(سینما)دینی نگاه می کنیم  گاهی آن را با بعضی مسائل دینی متناقض می بینیم یا اگر تناقضی نبینیم همخوانی کمی می بینیم اما چرا؟ چرایی آن به مراتب معرفتهای دینی وچگونگی دخالت آن در سینما بازمی گردد.
می‌دانیم‌ كه‌ معارف‌ دینی‌ مانند همه‌ی‌ معارف‌ بشری‌ دارای‌ مراتبی‌ است‌ و هر كدام‌ از معرفت‌ها برای‌ لایه‌ای‌ از شناخت‌ هستی‌ و سطحی‌ از توانایی‌ انسان‌ كاربرد دارد.همان‌طور كه‌ در معرفتِ بشری‌، علم‌ و فلسفه‌ و هنر مراتب‌ متفاوت‌ دارند، همان‌طور هم‌ در معارف‌ دینی‌ مراتبی‌ وجود دارد: ابتدایی‌ترین‌ و عینی‌ترین‌ بخش‌ معارف‌ دینی‌ «فقه‌» و «اخلاق‌» است‌ و بعد در مرتبه‌ای‌ عمیق‌تر و ذهنی‌تر و ثانوی‌ می‌شود «علم‌ كلام‌» كه‌ از مباحث‌ عقلی‌ و حِكمی‌ و فلسفی‌ نیز سود می‌برد و البته‌ در اثبات‌ حقانیت‌ دین‌ و تمیز حق‌ از باطل‌ در زمینه‌ی‌ منقولات‌ دینی‌، مرتبه‌ای‌ بالاتر از فقه‌ است‌ و «اصول‌» را نیز شامل‌ می‌شود. مرتبه‌های‌ بعدی‌ كه‌ اصولاً «علم‌ حصولی‌» نیست‌ و بیش‌تر جنبه‌ی‌ شهودی‌ و حضوری‌ دارد، عرفان‌ است‌. عرفان مرتبه ایست به موازات هنر و باید از این زاویه به سینما نگاه کرد .این بدان معنا نیست که فقه و دیگر اصول در اینجا نقشی ندارند بالعکس در مواردی مانند قراردادهای اجتماعی و احکام و حتی در مورد سینماگر می تواند دخیل باشد.
حال که پای عرفان را به میان می آوریم باید متوجه باشیم که سینمای دینی جای ظاهر بینی و پرداختن صرف به ظواهر دین نیست بلکه مکانی خواهد بود برای دادن یک تجربه ی شیرین اما عمیق دینی به مخاطب و با دادن این تجربه ; مخاطب را حتی برای لحظه ای به تفکر درباره خودش وادار کنیم و لحظه ای ذهن او را از این دنیای تبلیغاتی به سوی حقیقت مطلق معطوف کنیم.
در دنیایی که از سینما به عنوان امتداد حواس انسانی یاد می شود (2)ما از دنیا عقب خواهیم بود اگر از سینما به عنوان یک ابزار قدرتمند برای شناساندن و فهم دین استفاده نکنیم .
-------------------------------------------------------
پانوشت:
(1) واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.
در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود.
(2) مارشال مک لوهان نظریه پرداز کانادایی و مبدع نظریه ی دهکده ی جهانی

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 14:25  توسط   | 

فرهنگ عامه و سینما

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:5  توسط   | 

هنر هفتم

انسانها هنر را برای تسکین خود برگزیدهاند ، چه هنرمندان و چه مخاطبان اثر هنری در هنر مایه آرامش میجویند .

آنچه در هنر به نظر اصل است ،زیبایی است . هرچند در هرزمانی زیبایی را به شکلهای مختلفی درک میکنند.

بعضی هنر را آینه واقعیتهای موجود درجهان از طبیعت تا زندگی آدمها به حساب میآورند .

بسته به آنکه هنرمند چه ابزاری را برای بیان هنرش انتخاب کند ،هنرها شاخههای مختلفی را تشکیل دادهاند.

گرچه امروزه واژه هنر بیشتر به هنرهای دیداری اشاره دارد ولی مفهوم هنر در ازای سده‌ها همواره دستخوش دگرگونی بوده است. شاید فشرده‌ترین تعریفی که از مفهوم هنر می‌توان بدست داد این باشد که «هنر به همه کوشش‌های خلاق انسانی گفته می‌شود که ارتباط مستقیمی با بقاء و تولیدمثل نداشته باشند». در گستره بزرگتر، هنر در اصل یک واژه کلی برای اشاره به حس و انگیزه انجام یک حرکت خلاق است.

واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.

در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود.

 

  به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست (فردوسی)

 چون غرض آمد هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد (مولانا جلال الدین بلخی)

 

یکی از مسائل مهم در هنر امروز بصری شدن بیش از اندازه آن است ،بصری شدن یعنی آثار هنری از راه دیدن در ما تاثیر میگذارند . امروز هر کسی میداند که معنی یک قلب ، عشق است . یا همه وقتی تصویر میکی ماوس رامیبینیم ،در حالیکه بکلی با یک موش واقعی فرق میکند آنرا تشخیص میدهیم . همچنانکه بسیاری از رنگها تاثیرات خاصی روی بیننده خود میگذارند.این کاری است که هنرمندان در طول قرنها انجام دادهاند و همچنان هم معانی جدیدی را در ذهن ما میکارند .

واما سینما ;سینما شاخه‌ای از هنر است که در آن یک داستان به وسیله دنباله‌ای از تصاویر متحرک (فیلم) نمایش داده می‌شود. یک نمایش‌ سینمایی که فیلم سینمایی نامیده می‌شود، از عناصر تصویر (به صورت مجموعه‌ای از فریم‌ها) و صدا (گفتگو، صدا و موسیقی) تشکیل شده‌است. یک فیلم بر اساس فیلمنامه یا سناریو و توسط مجموعه‌ای از بازیگر‌ها، کارگردان، فیلم‌بردار و ... ساخته می‌شود. سینما جدیدترین شاخه هنر، معروف به هنر هفتم است که امروزه یکی از عمومی‌ترین و محبوب‌ترین تولیدات هنری را ارایه می‌کند.

برادران لومیر در سال ۱۸۹۵ دوربین سینماتوگراف را اختراع کردند. هرچند نمی‌توان این دو برادر فرانسوی را یگانه افرادی دانست که به پیدایش هنر سینما کمک کردند. پیدایش سینما و فن فیلمبرداری خود مرهون پیشرفت‌های بسیار زیادی هم در عرصهُ تکامل نگاتیو بود و هم تکامل دستگاه‌های اولیه عکاسی. بطوریکه نمی‌توان قاطعانه از یک نفر به‌عنوان مخترع سینما نام برد. دستگاه‌هایی همچون کینتوسکوپ، ویتاسکوپ و بایوسکوپ همگی در پیدایش دستگاه سینماتوگراف موثر بوده‌اند.

برادران لومیر خود ده‌ها فیلم کوتاه ساختند که همهُ آنها صرفاً از یک نما تشکیل می‌شد و قطع و وصل و تدوین در آنها وجود نداشت. از جملهٔ این فیلم‌ها می‌توانیم به "ورود قطار به ایستگاه"، "خروج قایق از لنگرگاه"، "غذا خوردن کودک" و "خروج کارگران از کارخانه" اشاره کنیم.

پس از لومیرها، ژرژ مه‌لیس باعث تکامل فن سینما شد. دیدگاه مه‌لیس نسبت به سینما یک دیدگاه تئاتری بود. او پرده‌های گوناگونی از نمایش را فیلمبرداری می‌کرد و سپس این پرده‌ها را به یکدیگر متصل می‌کرد. ژرژ مه‌لیس همچنین پدیدآورنده‌ فن تروکاژ در سینماست. پس از مه‌لیس، ادوین اس پورتر باعث تکامل بنیادین و ساختاری سینما شد. او با ساختن فیلم‌های "زندگی آتش‌نشان آمریکایی" و "سرقت بزرگ قطار" سینما را به عنوان پدیده‌ای که امروزه می‌شناسیم معرفی کرد. سینمای پورتر دیگر ارتباطی به تئاتر نداشت، بلکه هنری مستقل و جدید بود. پورتر، پیشگام فن تدوین فیلم نیز می‌باشد. راهی که او در سینما آغاز کرد در نهایت به سینمای داستان‌گوی هالیوود منجر شد.


: منابع

دانشنامه رشد

www.wikipedia.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13:53  توسط   | 

...الهی

 

الهی ای دور نظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر ای دلیل هر برگشته و ای راهنمای هر سرگشته , ای چاره سازهر بیچاره  و ای آرنده ی هر آواره و  ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.

 

الهی کار آن دارد که با تو کار دارد یار آن دارد که چون تو یاری دارد او که در هر دو جهان تورا دارد هرگز کی تو را بگذارد.

     (خواجه عبدالله انصاری)   
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:11  توسط   | 

به نام تو ای عاشق قصه ساز

 
بعد از مدتها نشسته بودم پای یکی از این مجله های تلویزیونی . نوبت خواندن درد و دل های مردم شده بود و من هم طبق روال معمول منتظر شنیدن شکواییه های مردم از این به اصطلاح روزگار غریب بودم اما نامه ای که خونده شد من و واقعا تکون داد .
ماجرا اینطوری شروع میشه  که یک جوون چهار سال بعد از بدنیا اومدن دخترشون فرزند دومشون رو از خداوند هدیه می گیرند اما خیلی نگران بودند که نکنه دختر کوچلوشون مثل همه ی کوچولوهای دیگه به داداش کوچکترش حسودی کنه و بخواد یه بلایی سرش بیاره . این حس تشدید میشه وقتی دخترک از مادرش می خواد که اجازه بده چند دقیقه با برادرش تنها باشه .
مادر مخالفت میکنه و شب با پدر بچه ها موضوع رو مطرح میکنه و پدر هم مخالفت میکنه چون میترسه از اینکه حس حسادت باعث بشه تاریخ یه بار دیگه تکرار بشه و قصه هابیل و قابیل این بار به نحو دیگه ای برای این خانواده رقم بخوره و در ضمن معتقده اگه چند بار مخالفت کنیم دخترمون حتما یادش میره !
اما بر خلاف تصور پدر دختر کوچولو هر روز از مادرش مصرانه اجازه میخواد تا با برادرش تنها باشه.تا اینکه به خاطر اصرار بیش از حد دختر بچه پدر و مادر هر دو مجبور میشن موافقت کنن .
با هم قرار میزارن که دورادور مراقب رفتار دختر کوچولوشون باشند.
به خواهر کوچولو اجازه میدن که بره توی اتاق برادرش و مامان بابا هم از لای در نیمه باز اتاق مراقب دخترشون بودند.
اونا با تعجب چیزی رو می شنون که نمی تونن باور کنن که این جمله حکیمانه از ذهن یک کودک چهار ساله تراوش کنه:
       
      داداش جونم             خدا چه شکلی بود؟! من دیگه داره یادم میره؟!...
 

      اون بچه چهار ساله چی گفت!؟!...

                                                                          به امانت گرفتم از ارکیده روح
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 2:8  توسط   |